پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۹

ای شب هجران تو روز حسیب

زهره ی شیران بچکد زین نهیب

جمله تویی از خودی ام وارهان

در ره من نیست به جز من حجیب

با تو نخواهم به اضافت حضور

وز تو ندارم به مسافت شکیب

هر چه کنی حاکم مطلق تویی

خواه رعایت کن و خواهی عتیب

وصل امان کی دهدم بی خیال

عشق فرح کی دهدم بی فریب

درد و دوا چیست فراق و وصال

عشق و خرد چیست فراز و نشیب

گرچه بپیچی ز نزاری عنان

من چه کنم می رومت در رکیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۱ز من سرگشته در کویِ خرابات
  2. شمارهٔ ۹۲چون لبت مصرکی خیزد نبات
  3. شمارهٔ ۹۳یک بوسه زان دو شکَرِ شیرین تر از نبات
  4. شمارهٔ ۹۴گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات
  5. شمارهٔ ۹۵ما را ز عشق کی بود ای دل به جانت نجات
  6. شمارهٔ ۹۶صبح دم خیز من النوم الصّلات
  7. شمارهٔ ۹۷چون دردمند به حیّ علی الصّلات
  8. شمارهٔ ۹۸گر گذر کردی بتِ ما بر دیارِ سومنات
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.