پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۶

صبح دم خیز من النوم الصّلات

چون برآمد بر کفم نه هات هات

آتشی کز ملعمه ی اشراق او

در عرق مستغرق است آب حیات

آفتاب ار می کند نسبت بدو

تا بگویم کان کدام است از صفات

صفوتِ پاکش تعلّق می کند

ذاتِ این نسبت کند با آن به صفات

گر نه رز بودی غرض از بدوِ کون

بر ندادی در زمین هرگز نبات

نافرید ایزد تعالی وحده

جوهری نافع چو می در کاینات

توبه ی من نیست ممکن چون کنم

خوض نتوان کرد در ناممکنات

وصفِ می کردن مرا ادراک نیست

کو برون است از حدودِ مُدرکات

می پرست ار بت پرست است آن منم

می پرستی بهتر است از عزیّ ولات

مصلحان تشنیع بر من می زنند

کای فرو رفته سرت در فاسقات

با کسی چون در جدل آیم به جهل

کو نداند فاسقات از صالحات

می از اینجا می خورم تا می دهند

از نزاری هم نزاری را نجات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۸گر گذر کردی بتِ ما بر دیارِ سومنات
  2. شمارهٔ ۹۹دوستان با جگرِ تشنه رسید آب حیات
  3. شمارهٔ ۱۰۰یاد باد آن شب که خوش کردم شبت
  4. شمارهٔ ۱۰۱دوش برقع ز روی باز انداخت
  5. شمارهٔ ۱۰۲مبصّری که تواند خس از گهر بشناخت
  6. شمارهٔ ۱۰۳چه باشد ار دهدم روزگار چندان بخت
  7. شمارهٔ ۱۰۴که دیده‌ای که چو من در فراق یار بسوخت
  8. شمارهٔ ۱۰۵آتش سودای تو جانم بسوخت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.