پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۳

چه باشد ار دهدم روزگار چندان بخت

که روی دوست ببینم، دریغ کو آن بخت

گذشت عمر و برون نامد از وبال اختر

فرو شدیم به درد و نکرد درمان بخت

به سوز ناله و فریاد من نشد بیدار

دمی ز خواب تغافل زهی تن آسان بخت

نه بخت آن‌که کند توبه از فضولی دل

نه روی آن‌که شود بعد از این به سامان بخت

چگونه جمع بود خاطرم که می‌بینم

چو زلف دوست سر آسیمه و پریشان بخت

چنان نزار شدم در فراق دوست که عقل

دو چشم خیره بماند از من گریزان بخت

ستیزه می‌کند و می‌رود به طنّازی

ز دور بر من عاجز به خیره خندان بخت

ز بخت چند کنم استعانت اندر عشق

هنوز باش کزین ورطه چون برد جان بخت

نزاریا چو چنین شد صلاح دانی چیست؟

که امتحان نکنی عهد سست‌ پیمان بخت

ز خویشتن به در آی و به خویشتن بگذار

زمانه را و ازین بیشتر مرنجان بخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۵آتش سودای تو جانم بسوخت
  2. شمارهٔ ۱۰۶تو را تا با تو باشد چون و چندت
  3. شمارهٔ ۱۰۷همنشین درد باید شد چو درمان بایدت
  4. شمارهٔ ۱۰۸دل ز دست غم مده گر شادمانی بایدت
  5. شمارهٔ ۱۰۹کسی از تو مرا می دهد به وصل بشارت
  6. شمارهٔ ۱۱۰هزار جان گرامی فدای خاک درت
  7. شمارهٔ ۱۱۱دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است
  8. شمارهٔ ۱۱۲کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.