پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۱

دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است

ز سوزناکی چو ماهیی که بر تابه‌ست

از آن زمان که بدیدم پر آب چشمانش

کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است

گزاف نیست ز سیلاب دیده گر گویم

به جنت بحر کنارم محیط پایاب است

چو پیش چشم بر استد خیال ابروی دوست

گمان برم که مرا روی در دو محراب است

محققان نپسندند بر دو قبله نماز

دو سکه بر درمی کار مرد قلّاب است

تهی شده ست دماغم ز فرط بیداری

ولی چه سود که بختم همیشه در خواب است

دگر کسان ز رقیبان دوست بگریزند

پناه جان نزاری جواز بوّاب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۳مثل تو را دوست داشتن نه صواب است
  2. شمارهٔ ۱۱۴بوی خوشت همره باد صباست
  3. شمارهٔ ۱۱۵عشق فرمانده موجودات است
  4. شمارهٔ ۱۱۶ما را به روی دوست همه رنج راحت است
  5. شمارهٔ ۱۱۷مرا شدن به تماشای یار مصلحت است
  6. شمارهٔ ۱۱۸ای یار برشکسته از ما این چه عادت است
  7. شمارهٔ ۱۱۹بر من شب فراق چو روز قیامت است
  8. شمارهٔ ۱۲۰بر من چرا وساوس شیطان به قوت است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.