پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۶

ما را به روی دوست همه رنج راحت است

مرهم ز دست غیر نه مرهم جراحت است

حسن جمال و روی نکوخوش بود ولیک

آن جاست ذوق عشق که صاحب ملاحت است

می در فراق مونس بیدل بود که می

سرمایهی سخاوت و اصل سماحت است

پس بیش تر خلایق عالم مباحی اند

گر رخصت خواص به می از اباحت است

بر اهل دل ملامت و تشنیع شرط نیست

این جا به جای حسن مروت قباحت است

در دامن شکیب کشیدم به صبر پای

سیر محققانه نه کار سیاحت است

دعوی مکن نزاری و دم درکش و خموش

این جا که را محل و مجال فصاحت است

صعب است نامرادی و ناکامی و فراق

دیدار دوستان سبب استراحت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۸ای یار برشکسته از ما این چه عادت است
  2. شمارهٔ ۱۱۹بر من شب فراق چو روز قیامت است
  3. شمارهٔ ۱۲۰بر من چرا وساوس شیطان به قوت است
  4. شمارهٔ ۱۲۱میروم سویِ خرابات که پیرم آنجاست
  5. شمارهٔ ۱۲۲ای بهشتی به بهشت آی که رضوان اینجاست
  6. شمارهٔ ۱۲۳از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاست
  7. شمارهٔ ۱۲۴هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست
  8. شمارهٔ ۱۲۵بس فتنه کز آن نگار برخاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.