پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۷

مرا شدن به تماشای یار مصلحت است

ز هر مصالحم این اختیار مصلحت است

عقوبتم مکن ای یار مهربان به گناه

که یار اگر بکشد حیف یار مصلحت است

به باغ رفتن و می خوردن وطرب کردن

به موسم گل و فصل بهار مصلحت است

ز روی خوب چرا منع می کنند مرا

که احتراز ز پرهیزگار مصلحت است

گناه نیست به فتوی عشق اگر خوبان

رضا دهند به بوس و کنار مصلحت است

خوشا شبی که دلم میدهی و می گویی

بیار باده که دفع خمار مصلحت است

کنار و بوسه و لمس و نظر به مذهب عشق

اگر غرض نبود هر چهار مصلحت است

به زینهار تو باز آمدم که مجرم را

چو توبه باز کند زینهار مصلحت است

به یک نظر سخنی بر نمی توانم گفت

بیا که با تو به خلوت هزار مصلحت است

اگر به خون منت رغبت است و می دانی

که بر دلت ننشیند غبار مصلحت است

نزاریا شب قدرست قدرشب دریاب

که داد بستدن از روزگار مصلحت است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۹بر من شب فراق چو روز قیامت است
  2. شمارهٔ ۱۲۰بر من چرا وساوس شیطان به قوت است
  3. شمارهٔ ۱۲۱میروم سویِ خرابات که پیرم آنجاست
  4. شمارهٔ ۱۲۲ای بهشتی به بهشت آی که رضوان اینجاست
  5. شمارهٔ ۱۲۳از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاست
  6. شمارهٔ ۱۲۴هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست
  7. شمارهٔ ۱۲۵بس فتنه کز آن نگار برخاست
  8. شمارهٔ ۱۲۶همین که از برم آن سروِ سیم بر برخاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.