پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۵

عشق فرمانده موجودات است

هر چه نه زنده بدو شد مات است

طم‌طراقی که درو می بندند

آن نه عشق است همه طامات است

عشق نه شین و نه عین و نه قاف

عشق نوریست که بی ظلمات است

عشق امریست به حکم اکرام

حیرت خلق برین اثبات است

عقل چون شب پره در پرتو عشق

چون زبون است عجب حالات است

گرچه هر آن کس زانجا که وی است

در تصانیف بسی آیات است

زین طرف غالیِ با تقصیرست

زان قبل قاصر با علّات است

حق ز ما بین طلب کن کانجا

متحد ذات محق با ذات است

گردن افراشتن از عصیان است

دل نگه داشتن از طاعات است

حاضر وقت سعادت می باش

در حضورست نه در اوقات است

بی نصیب آمده از نقد الوقت

منتظر در خطر آفات است

هیچ جز دوست نزاری مپرست

هر چه دیگر بپرستی لات است

سست عزم است که هم‌چون ضعفا

غرض از طاعت او جنات است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۷مرا شدن به تماشای یار مصلحت است
  2. شمارهٔ ۱۱۸ای یار برشکسته از ما این چه عادت است
  3. شمارهٔ ۱۱۹بر من شب فراق چو روز قیامت است
  4. شمارهٔ ۱۲۰بر من چرا وساوس شیطان به قوت است
  5. شمارهٔ ۱۲۱میروم سویِ خرابات که پیرم آنجاست
  6. شمارهٔ ۱۲۲ای بهشتی به بهشت آی که رضوان اینجاست
  7. شمارهٔ ۱۲۳از دلم هیچ خبر نیست ندانم که کجاست
  8. شمارهٔ ۱۲۴هان کجایی که ز هجرانت قیامت برخاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.