پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۳

مثل تو را دوست داشتن نه صواب است

این مثَل تشنه و فریب سراب است

وصل تو در یافتن خیال نبندم

ور متصور شود معاینه خواب است

در تو نخواهد رسید هدهد جهدم

ور به مثل آن که هدهدست عقاب است

پرتو خورشید پیش نور جمالت

در بر طاووس هم چو پرّ غراب است

نیست مرا طاقت مطالعه کردن

فتنه همان مصلحت که زیر نقاب است

دل کششی می کند به صورت اگر نه

از ره معنی میان ما چه حجاب است

چند شکیبد دل ضعیف بر آتش

کو به تو مشتاق تر تشنه به آب است

بی تو نه ممکن بود فراغت خاطر

ملک وجود از فراق دوست خراب است

بی خبر است از عذاب روز جدایی

در شب گور ابلهی که گفت عذاب است

آتش دوزخ روا بود که بسوزد

گر جگرم در مفارقت نه کباب است

صید کمند افکنی بباش نزاری

آن که نباشد نه آدمی که دواب است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۵عشق فرمانده موجودات است
  2. شمارهٔ ۱۱۶ما را به روی دوست همه رنج راحت است
  3. شمارهٔ ۱۱۷مرا شدن به تماشای یار مصلحت است
  4. شمارهٔ ۱۱۸ای یار برشکسته از ما این چه عادت است
  5. شمارهٔ ۱۱۹بر من شب فراق چو روز قیامت است
  6. شمارهٔ ۱۲۰بر من چرا وساوس شیطان به قوت است
  7. شمارهٔ ۱۲۱میروم سویِ خرابات که پیرم آنجاست
  8. شمارهٔ ۱۲۲ای بهشتی به بهشت آی که رضوان اینجاست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.