پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۱۰

هزار جان گرامی فدای خاک درت

هزار یاد لبان دهان چون شکرت

ندانمت که کجا از کجا شریف تر است

موافق دلم آمد زپای تا به سرت

چه آفتابی کز هر طرف که برگذری

همی رود دل خلقی چو سایه بر اثرت

که شیر داد به شفقت فرشته یا حورت

که پرورید به مهر آفتاب یا قمرت

در آرزوی دمی ام که بینمت چه کنم

چو ره نمی دهدم بخت بی وفا به برت

بسوختیم و همین غصه می‌کشد مارا

که می رویم و نباشد ز حال ما خبرت

هنوز با همه درد دل از تو خشنودیم

اگر به جانب ما ملتفت بود نظرت

هزار شکر بگویم چه جای بیداری‌ست

اگر به خواب ببینم زمانکی دگرت

مگر شبی آخر به روز دانم برد

به غربت ار بنمیرم بر آستان درت

ز کوی دوست برفتی نزاریا آری

برو ببین که چه آید به روی از این سفرت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۲کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است
  2. شمارهٔ ۱۱۳مثل تو را دوست داشتن نه صواب است
  3. شمارهٔ ۱۱۴بوی خوشت همره باد صباست
  4. شمارهٔ ۱۱۵عشق فرمانده موجودات است
  5. شمارهٔ ۱۱۶ما را به روی دوست همه رنج راحت است
  6. شمارهٔ ۱۱۷مرا شدن به تماشای یار مصلحت است
  7. شمارهٔ ۱۱۸ای یار برشکسته از ما این چه عادت است
  8. شمارهٔ ۱۱۹بر من شب فراق چو روز قیامت است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.