پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۹

کسی از تو مرا می دهد به وصل بشارت

به مژده می دهمش گر کند به دیده اشارت

گرم عقوبت صد خون ناحق است به گردن

عذاب روز فراقت کفایت است کفارت

به یورت گاه تو تا کوچ کرده اند از این جا

هزار بار به روزی برفته ام به زیارت

نظر به جانب ما کن بیا که همت درویش

اثر کند به ضعیفان مبین به چشم حقارت

وجود هر که زبان در تو می کشند نپذیرند

اگر وضو کند از کوثرِ بهشت و طهارت

تو را به هرچه کنی سر نهاده ایم و مرادت

مسلّم است که صاحب ولایتی و امارت

بگوی گر همه تلخ است کز تو فحش نباشد

بدان دهان شکر خنده ی لطیف عبارت

به روزگار خراسان ِ خاطرم نپذیرد

خرابی‌یی که عراق فراق کرد عمارت

حساب هجر نکردم طمع به وصل نهادم

زیان بحر ندیدم ز حرص سود تجارت

به کدیه گر شکری می‌شود فتوحم از آن لب

چه جای سلطنت مصر پیش اهل بصارت

به این تحمل و طاقت نزاریا که تو داری

سفر مکن دگر ار زنده وارسی به دیارت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۱دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است
  2. شمارهٔ ۱۱۲کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است
  3. شمارهٔ ۱۱۳مثل تو را دوست داشتن نه صواب است
  4. شمارهٔ ۱۱۴بوی خوشت همره باد صباست
  5. شمارهٔ ۱۱۵عشق فرمانده موجودات است
  6. شمارهٔ ۱۱۶ما را به روی دوست همه رنج راحت است
  7. شمارهٔ ۱۱۷مرا شدن به تماشای یار مصلحت است
  8. شمارهٔ ۱۱۸ای یار برشکسته از ما این چه عادت است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.