پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۸

دل ز دست غم مده گر شادمانی بایدت

مرد جانان باش اگر جان و جوانی بایدت

رنج هجران کش ای اگر می وصل خواهی ای پسر

چون زمین شو پست اگر می آسمانی بایدت

وصل جانان را به جان باید خریدن بی مکاس

کی توانی یافتن تا رایگانی بایدت

اولین گامت قدم بر کام دل باید نهاد

مشکلا گر کام دل در کامرانی بایدت

هر دو می ندهند آن جا پس همی یک رنگ شو

این جهانی باز ده گر آن جهانی بایدت

هر دو بگذار و بمیر از پیش مرگ

گر همی در زندگانی زندگانی بایدت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۱۰هزار جان گرامی فدای خاک درت
  2. شمارهٔ ۱۱۱دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است
  3. شمارهٔ ۱۱۲کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است
  4. شمارهٔ ۱۱۳مثل تو را دوست داشتن نه صواب است
  5. شمارهٔ ۱۱۴بوی خوشت همره باد صباست
  6. شمارهٔ ۱۱۵عشق فرمانده موجودات است
  7. شمارهٔ ۱۱۶ما را به روی دوست همه رنج راحت است
  8. شمارهٔ ۱۱۷مرا شدن به تماشای یار مصلحت است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.