پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷

همنشین درد باید شد چو درمان بایدت

ترک جان باید گرفت ار وصل جانان بایدت

وصل جانان در نیابی تا ز جان در نگذری

مرد جانان نیستی بی شبهه تا جان بایدت

تن به دشواری فرو ده تا به آسانی رسی

هست دشوارت که بی دشوار آسان بایدت

گر دل آسوده خواهی رنج بر باید گرفت

ورلب پر خنده خواهی دیده گریان بایدت

همچو اسماعیل باید پیش قربان سرنهاد

گر به تیغ بی نیازی نفس قربان بایدت

سال ها پیدا و پنهان راز باید جست باز

گر نشان سرّ این اسرار پنهان بایدت

رهروان عشق او از سر قدم سازند و بس

ابتدا از سر کن ار این ره به پایان بایدت

عشق او را با سر و سامان چه کارست ای پسر

نیستی عاشق چو سر خواهی و سامان بایدت

این و آن بگذار و جز او را مخواه در هر دو کون

او نخواهد مر تو را تا این و تا آن بایدت

چو نزاری کن خریداری هجرانش به جان

گر وصال دوست می خواهی و ارزان بایدت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۹کسی از تو مرا می دهد به وصل بشارت
  2. شمارهٔ ۱۱۰هزار جان گرامی فدای خاک درت
  3. شمارهٔ ۱۱۱دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است
  4. شمارهٔ ۱۱۲کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است
  5. شمارهٔ ۱۱۳مثل تو را دوست داشتن نه صواب است
  6. شمارهٔ ۱۱۴بوی خوشت همره باد صباست
  7. شمارهٔ ۱۱۵عشق فرمانده موجودات است
  8. شمارهٔ ۱۱۶ما را به روی دوست همه رنج راحت است
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.