پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۵

آتش سودای تو جانم بسوخت

یک شررش هر دو جهانم بسوخت

سوخته را خوش بتوان سوختن

سوخته‌ای بودم از آنم بسوخت

طاقت خورشید وصالم نبود

حیرت از آن وسع و توانم بسوخت

از من و ما گر اثری بود، رفت

عشق به‌کل نام و نشانم بسوخت

قصد سخن کردم تا سوز دل

شرح دهم ، کام و زبانم بسوخت

خواستم از درد که احوال جان

وصف کنم، شرح و بیانم بسوخت

نامهٔ اندوه نهادم اساس

سوز سخن کلک و بنانم بسوخت

بس که چراغ نظر افروختم

مردمک چشم عیانم بسوخت

دود سخن روزن حلقم ببست

تفِّ جگر شمع روانم بسوخت

قصه دراز است نزاری خموش

گو همه پیدا و نهانم بسوخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷همنشین درد باید شد چو درمان بایدت
  2. شمارهٔ ۱۰۸دل ز دست غم مده گر شادمانی بایدت
  3. شمارهٔ ۱۰۹کسی از تو مرا می دهد به وصل بشارت
  4. شمارهٔ ۱۱۰هزار جان گرامی فدای خاک درت
  5. شمارهٔ ۱۱۱دلم چو زلف پریشان دوست پر تاب است
  6. شمارهٔ ۱۱۲کنار من ز سرشک دو دیده غرقاب است
  7. شمارهٔ ۱۱۳مثل تو را دوست داشتن نه صواب است
  8. شمارهٔ ۱۱۴بوی خوشت همره باد صباست
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.