پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۸

گر گذر کردی بتِ ما بر دیارِ سومنات

توبه کردی بت پرست از سجده ی عزّی ولات

هیچ اگر کشف الغطایی کردی از اطرافِ سر

التفاتی هم نکردندی به چندین ترّهات

از کمالِ نفسِ انسان حاصل ست این اقتباس

آنکه استدلال می گیرند از روحانیات

چشم را گویی از اینجا لازم آمد انعکاس

بی صفت را چون توان آورد در تحتِ صفات

در سوادِ زلفِ یار ما طلب کن آبِ خضر

تا بدان آبِ مصفّا یابی از ظلمت نجات

خوش بود می بر کنارِ چشمه ی خضرِ لبش

خوش نباشد بر کنارِ چشمه ی حیوانِ نبات

در خراباتِ مصافات آی تا بنمایمت

صد هزاران خضر بر سر چشمه ی آبِ حیات

چشمه ی خضر ای پسر با توست و تو در جست و جوی

چون سکندر طالب آبِ حیات از شش جهات

جاودانی زنده گشتی شاه اسکندر چو خضر

گر به مردی و جهان گیری بر ستندی ز مات

بشنو از اربابِ تاویل این همه تشبیه چیست

آبِ حیوان باز نتوان بافت الّا از ندات

آری آری مقتدایِ عارفان قایم بود

قایمی امّا که باشد ذاتِ او قایم به ذات

گر تولّا می توانی کرد اینک مقتدا

پس مسلّم شو تبرّا کن ز کلّ کاینات

چون نزاری والهی مستی بباید لامحال

تا برون آرد مقاماتِ چنین از مسکرات

خاصه چون سیمرغِ جانش از نشیمن گاهِ قدس

بالِ حکمت بر گشاید بگذرد از ممکنات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۰یاد باد آن شب که خوش کردم شبت
  2. شمارهٔ ۱۰۱دوش برقع ز روی باز انداخت
  3. شمارهٔ ۱۰۲مبصّری که تواند خس از گهر بشناخت
  4. شمارهٔ ۱۰۳چه باشد ار دهدم روزگار چندان بخت
  5. شمارهٔ ۱۰۴که دیده‌ای که چو من در فراق یار بسوخت
  6. شمارهٔ ۱۰۵آتش سودای تو جانم بسوخت
  7. شمارهٔ ۱۰۶تو را تا با تو باشد چون و چندت
  8. شمارهٔ ۱۰۷همنشین درد باید شد چو درمان بایدت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.