پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۱

دوش برقع ز روی باز انداخت

گفت باید مرا به من بشناخت

در خودی خودت بباید سوخت

با مراد منت بباید ساخت

تا درو جان جان نزول کند

خانه باید ز خویشتن پرداخت

سر تسلیم پیش گیر چو چنگ

متغیر مشو ز ضربِ نواخت

ایمنش کرد و فارغ از دوزخ

آتش عشق هر که را بنواخت

نکند اعتراض بر مجنون

هر که با عاقلان کند انداخت

چون نزاری پیاده شو ز وجود

تا توانی بر آفرینش تاخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۳چه باشد ار دهدم روزگار چندان بخت
  2. شمارهٔ ۱۰۴که دیده‌ای که چو من در فراق یار بسوخت
  3. شمارهٔ ۱۰۵آتش سودای تو جانم بسوخت
  4. شمارهٔ ۱۰۶تو را تا با تو باشد چون و چندت
  5. شمارهٔ ۱۰۷همنشین درد باید شد چو درمان بایدت
  6. شمارهٔ ۱۰۸دل ز دست غم مده گر شادمانی بایدت
  7. شمارهٔ ۱۰۹کسی از تو مرا می دهد به وصل بشارت
  8. شمارهٔ ۱۱۰هزار جان گرامی فدای خاک درت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.