پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۰

یاد باد آن شب که خوش کردم شبت

گر چه ناخوش کرده بد آن شب تبت

کاسه ی تب خال بر می داشتم

نفیِ تهمت را به دندان از لبت

غایبی از چشم و در گوشم بماند

هم چنان آوازِ یا رب یاربت

یاد باد آن شب که مجلس روز کرد

عکسِ نورِ با فروغِ غبغبت

هم چو پروین اشک می ریزم ز چشم

در فراقِ زلفِ هم چون عقربت

سروبستان را تفرّج می کنم

از پی بالایِ شنگِ شبشبت

جان نخواهد برد می دانم چو روز

از شب هجران نزاری عاقبت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۲مبصّری که تواند خس از گهر بشناخت
  2. شمارهٔ ۱۰۳چه باشد ار دهدم روزگار چندان بخت
  3. شمارهٔ ۱۰۴که دیده‌ای که چو من در فراق یار بسوخت
  4. شمارهٔ ۱۰۵آتش سودای تو جانم بسوخت
  5. شمارهٔ ۱۰۶تو را تا با تو باشد چون و چندت
  6. شمارهٔ ۱۰۷همنشین درد باید شد چو درمان بایدت
  7. شمارهٔ ۱۰۸دل ز دست غم مده گر شادمانی بایدت
  8. شمارهٔ ۱۰۹کسی از تو مرا می دهد به وصل بشارت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.