پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۴

گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات

در فضول نکوبم دگر به هیچ اوقات

ولی نجاتِ من از عشق کی شود ممکن

گر آسمان چو زمین باز استد از حرکات

مرا نجات بود گر دهد ضلالت نور

مرا خلاص بود گر شود سراب فرات

بگردم از قدم او قطب را بود حرکت

بایستم ز فا گر کند زمانه ثبات

کنم سجود بتی را که مرده زنده کند

دگر به هرچه ارادت کنم کم است ازلات

بهشتیی به کف آرم به از هزار بهشت

چو مونسیم نباشد چه می کنم ز حیات

خوش است بر لبِ شیرین و پر نمک سبزه

بلی به گرد نمک ساز نا درست نبات

بلای جانِ منا آفت دلا ز تو ام

به حالتی که در آن باب عاجزم ز صفات

هوایِ عشقِ تو چون اوفتاد در سرِ من

نزولِ شاه به ویرانه ی گدا هیهات

برابرِ نظرم ایستاده ای به خیال

به هر طرف که به عمدا نظر کنم ز جهات

کنون که قدرت بخشایش است رحمت کن

هزار یاد نزاری چه سود بعدِ وفات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۶صبح دم خیز من النوم الصّلات
  2. شمارهٔ ۹۷چون دردمند به حیّ علی الصّلات
  3. شمارهٔ ۹۸گر گذر کردی بتِ ما بر دیارِ سومنات
  4. شمارهٔ ۹۹دوستان با جگرِ تشنه رسید آب حیات
  5. شمارهٔ ۱۰۰یاد باد آن شب که خوش کردم شبت
  6. شمارهٔ ۱۰۱دوش برقع ز روی باز انداخت
  7. شمارهٔ ۱۰۲مبصّری که تواند خس از گهر بشناخت
  8. شمارهٔ ۱۰۳چه باشد ار دهدم روزگار چندان بخت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.