پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۹۱

ز من سرگشته در کویِ خرابات

چه می خواهند اصحابِ کرامات

ز فطرت نیست بیرون آفرینش

یکی گنگ و یکی صاحب مقالات

ندایِ لَن ترانی چون شنیدی

مکن اصرار بر طورِ مناجات

مقامِ عاشقان جایی ست بی جای

ز خود بیرون شو و رفتی به میقات

اگر عاشق نیی زفتی فسرده

وگر هستی چه می خواهی ز طامات

به دوران در میفکن خویشتن را

وگر افتاده ای هیهات هیهات

ندانم تا کی ای آسیمه سر باز

برون آیی ز دورانِ سماوات

مجاریِ دماغ ار عقل داری

بپرداز از محالات و خیالات

وگر در بندِ خویشی چاره یی کن

برون آی از خیالات و محالات

وگر بیرون شدی یک باره از خویش

شدی فی الجمله مستغرق در آن ذات

به اِلّا گر رسیدی رستی از لا

ازین جا بازدانی نفی و اثبات

نزاری زنده دل را دوست دارد

نه میّت را چون رهبان عزّی ولات

دو چشم از هرچه غیرِ اوست بربند

اگر با دوست می خواهی ملاقات

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۹۳یک بوسه زان دو شکَرِ شیرین تر از نبات
  2. شمارهٔ ۹۴گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات
  3. شمارهٔ ۹۵ما را ز عشق کی بود ای دل به جانت نجات
  4. شمارهٔ ۹۶صبح دم خیز من النوم الصّلات
  5. شمارهٔ ۹۷چون دردمند به حیّ علی الصّلات
  6. شمارهٔ ۹۸گر گذر کردی بتِ ما بر دیارِ سومنات
  7. شمارهٔ ۹۹دوستان با جگرِ تشنه رسید آب حیات
  8. شمارهٔ ۱۰۰یاد باد آن شب که خوش کردم شبت
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.