پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۶

زهی قدر من گر وصال حبیب

دگر باره روزی شود عن قریب

چلیپای زلفش کنم طوق حلق

چنانش پرستم که رهبان صلیب

چو مجنون به عشق و چو لیلی به حسن

من و او قریبیم و هر دو غریب

ز حوران نگوید دگر وز بهشت

اگر چشم مستش ببیند خطیب

ز روح عرق چین خوش بوی او

ندارد گلاب نسیمی نصیب

عرق چین او هم چو انفاس روح

دهد مرده را زندگانی به طیب

به معجز مسیح است گویی که هست

لبش را همین معجزات عجیب

مرا از مبادی فطرت مگر

نیاموخت جز عشق بازی ادیب

مداوای عاشق عقاقیر عشق

علاج نزاری چه داند طبیب

به عشق ار کنی نسبت خود درست

چو تو کس نباشد حسیب و نسیب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۸به وعده مده بیش از اینم فریب
  2. شمارهٔ ۸۹ای شب هجران تو روز حسیب
  3. شمارهٔ ۹۰ای باغبان سماع کن آواز عندلیب
  4. شمارهٔ ۹۱ز من سرگشته در کویِ خرابات
  5. شمارهٔ ۹۲چون لبت مصرکی خیزد نبات
  6. شمارهٔ ۹۳یک بوسه زان دو شکَرِ شیرین تر از نبات
  7. شمارهٔ ۹۴گرم زمانه دهد از بلای عشق نجات
  8. شمارهٔ ۹۵ما را ز عشق کی بود ای دل به جانت نجات
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.