پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۱

خوش بود بر طلوع صبح شراب

زود بشتاب ساقیا بشتاب

پیشتر زان که آفتاب کند

کلّه ی ما چو کوره ی پرتاب

آفتاب قدح کند روشن

کنج تاریک ما به برق شراب

دوست مطواع دوست در همه حال

یار هم رنگ یار در همه باب

پس بدین اعتبار باید بود

در جهانِ خراب مست و خراب

زاهد خشک مغزِ تر دامن

که نداند ره خطا زصواب

می خورد بنگ و می نمی نوشد

از سرِ آب می رود به سراب

ای به رای خود اقتدا کرده

کی کند هم حجاب رفع حجاب

خویشتن را بدان که هیچ نه ای

نص من عرف نفسه دریاب

تو نه ای هیچ و چون نباشی تو

هم بماند پس از سوال و جواب

وقت با بی خودان مست خوش است

ای که طوبی لهم و حسن مآب

چاره ای کن نزاریا بی خویش

به در آ زین محیط بی پایاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۳وقف کردم هستی خود بر شراب
  2. شمارهٔ ۷۴ای دلم با تو چو در شیشه ی شفاف شراب
  3. شمارهٔ ۷۵راحت روح شاهدست و شراب
  4. شمارهٔ ۷۶کاش برون آمدی یوسف ما از نقاب
  5. شمارهٔ ۷۷ماه نو بنمود رخسار از نقاب
  6. شمارهٔ ۷۸قیامت بر انگیخت ما را ز خواب
  7. شمارهٔ ۷۹وقت خواب است بینداز بتا جامه ی خواب
  8. شمارهٔ ۸۰دوش مرا حالتی روی نمودی عجب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.