پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۴

ای دلم با تو چو در شیشه ی شفاف شراب

چون بود شیشه ی شفاف و درو لعل مذاب

آفتاب از اثر ابر شود پوشیده

نور فایض نشود نا شده بیرون ز حجاب

شیشه با آن که پر آب است به صورت به خواص

نشود مانع اشراق می روشن ناب

آب افسرده درو آتش تر ریخته چیست

روح محض است اگر بشنوی از من به جواب

شیشه هر گه که شود نیمه ز می دانی چیست

نیمه ای چشمه ی خضر است و دگر نیمه شراب

شیشه در اصل جماد است ولی ناطق را

مدد فکرت از او باشد و تدبیر صواب

زان دلم با دل تو صاف چو جان با بدن است

که میان من و تو جز من و تو نیست حجاب

طاعت و معصیت آن جا چه کند چون شد مرد

یک دل و یک جهت ویک صفت و یک محراب

خانه ی دل چو به عشق است مخلّد بنیاد

خواه معمور سرا گاه ِ جهان خواه خراب

مسند سلطنت اینجاست وگرنه آن جا

به چنین مرتبه قانع نشود گلخن تاب

جهد کن تا نشود فوت دم نقد الوقت

فرصتی بهتر از این نیست نزاری دریاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۶کاش برون آمدی یوسف ما از نقاب
  2. شمارهٔ ۷۷ماه نو بنمود رخسار از نقاب
  3. شمارهٔ ۷۸قیامت بر انگیخت ما را ز خواب
  4. شمارهٔ ۷۹وقت خواب است بینداز بتا جامه ی خواب
  5. شمارهٔ ۸۰دوش مرا حالتی روی نمودی عجب
  6. شمارهٔ ۸۱مکن ملامتم ای شیخ اگر چه نیست ادب
  7. شمارهٔ ۸۲مرا چو وصل تو تشریف بار داد امشب
  8. شمارهٔ ۸۳دوش آمد بر سرم سرو خرامان نیمه شب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.