پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۲

مرا چو وصل تو تشریف بار داد امشب

بیار باده و گوهر هرچه باد امشب

کمند زلف تو وجام باده هر دو به کف

رقیب را چه بماند به دست ، باد امشب

مگر زمانه ببخشود بر من مسکین

که هم به وصل تو داد دلم بداد امشب

صبا کجاست که یعقوب صبح را گوید

که آفتاب چو یوسف به چه فتاد امشب

جهان ز مادر فطرت در آفرینش خاص

جز از برای تمنای من نزاد امشب

اگر نه روز معادست و من بهشتی چیست

که آسمان در فردوس برگشاد امشب

چو هیچ حاصلت از نقد دیّ و فردا نیست

نزاریا بستان از زمانه داد امشب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۴چو عشق پرده بر افکند و عقل شد محبوب
  2. شمارهٔ ۸۵قیامت است سفر کردن از دیار حبیب
  3. شمارهٔ ۸۶زهی قدر من گر وصال حبیب
  4. شمارهٔ ۸۷بیمار عشق را چه مداوا کند طبیب
  5. شمارهٔ ۸۸به وعده مده بیش از اینم فریب
  6. شمارهٔ ۸۹ای شب هجران تو روز حسیب
  7. شمارهٔ ۹۰ای باغبان سماع کن آواز عندلیب
  8. شمارهٔ ۹۱ز من سرگشته در کویِ خرابات
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.