پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۸۱

مکن ملامتم ای شیخ اگر چه نیست ادب

صلاح و زهد و ورع لطف کن ز من مطلب

حلال خواره چو من نیست دیگری در عصر

به روی دوست از آن می خورم شراب عنب

عجب نباشد اگر بر من اعتراض کنند

که عاقلان جهان منکر من اند اغلب

حریف پای خم و یار دست جام می ام

مرا به سر نشود از نشاط و عیش و طرب

زمین به پای فرو کردم و زمانه به دست

شبی به کام نبردم به روز و روز به شب

مگر شبی که دل آرام داشتم در بر

مگر دمی که لب جام داشتم بر لب

اگر چه از می وصل و شراب هجر و خمار

به واجب از همه اسباب می شوند سبب

ولیکن ار نرود بر مراد ما کاری

ز آفرینش اضداد نیست هیچ عجب

حسود عیب کند بر من و عجب نبود

مریض محترق ار یاوه گوید اندر شب

بسوخت جان نزاری کرشمه ی ترکی

کز آفتاب عجم دست برد و ماه عرب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۳دوش آمد بر سرم سرو خرامان نیمه شب
  2. شمارهٔ ۸۴چو عشق پرده بر افکند و عقل شد محبوب
  3. شمارهٔ ۸۵قیامت است سفر کردن از دیار حبیب
  4. شمارهٔ ۸۶زهی قدر من گر وصال حبیب
  5. شمارهٔ ۸۷بیمار عشق را چه مداوا کند طبیب
  6. شمارهٔ ۸۸به وعده مده بیش از اینم فریب
  7. شمارهٔ ۸۹ای شب هجران تو روز حسیب
  8. شمارهٔ ۹۰ای باغبان سماع کن آواز عندلیب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.