پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۸

قیامت بر انگیخت ما را ز خواب

به محشر رسیدیم و خیر المآب

سرافیل وحدت فرو کوفت صور

ولی مرده دل در نیامد ز خواب

بر آورد از سوزناکان دمار

ز افسرده نه تف بر آمد نه تاب

قیامت در این حال ما منتظر

وگر بر نیندازد از رخ نقاب

به دیوان روز مظالم به حشر

بماند خجل از سوال و جواب

چه آن جا به کارست از این جا ببر

چو بردی ز فردوس بشنو خطاب

به زلزال ارض و به طی سما

چه حاجت تو را وقت خود بازیاب

وگر هم بر افتد زمان و زمین

مخور غم چو ایمن شدی از عذاب

به زاری نزاری فرومانده ای

چو مجرم میان ثواب و عقاب

حساب ار به اعمال و کردار ماست

خدایا مکن نا امید از ثواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۸۰دوش مرا حالتی روی نمودی عجب
  2. شمارهٔ ۸۱مکن ملامتم ای شیخ اگر چه نیست ادب
  3. شمارهٔ ۸۲مرا چو وصل تو تشریف بار داد امشب
  4. شمارهٔ ۸۳دوش آمد بر سرم سرو خرامان نیمه شب
  5. شمارهٔ ۸۴چو عشق پرده بر افکند و عقل شد محبوب
  6. شمارهٔ ۸۵قیامت است سفر کردن از دیار حبیب
  7. شمارهٔ ۸۶زهی قدر من گر وصال حبیب
  8. شمارهٔ ۸۷بیمار عشق را چه مداوا کند طبیب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.