پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۷۷

ماه نو بنمود رخسار از نقاب

ساقیا در ده سبک جام شراب

آتش سی روزه را بنشان به آب

خاصه خوب آبی معطر چون گلاب

آتشین آبی که در جام بلور

می نماید راست چون لعل مذاب

جوهری پاکیزه اما بی عَرَض

آفتابی روشن اما بی حجاب

آفتابش گفتم و می دان که هست

آفتاب از عکس او در اضطراب

عکس می در چشم ما بودی چنانک

تشنه ای اندر بیابان در سراب

لاجرم امروز در خم می جهم

گرچه میکردم از او دی اجتناب

در خرابی می روم زیرا که هست

عالم معموری من در خراب

روز و شب مست و خرابم چون کنم

با فقیهان بحث در بعث و ثواب

عالمی می گفت در ماه صیام

تا نزاری چون رهد یوم الحساب

گفتم او گو خلق را از ره مبر

من خود آنجا در نمانم از جواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹وقت خواب است بینداز بتا جامه ی خواب
  2. شمارهٔ ۸۰دوش مرا حالتی روی نمودی عجب
  3. شمارهٔ ۸۱مکن ملامتم ای شیخ اگر چه نیست ادب
  4. شمارهٔ ۸۲مرا چو وصل تو تشریف بار داد امشب
  5. شمارهٔ ۸۳دوش آمد بر سرم سرو خرامان نیمه شب
  6. شمارهٔ ۸۴چو عشق پرده بر افکند و عقل شد محبوب
  7. شمارهٔ ۸۵قیامت است سفر کردن از دیار حبیب
  8. شمارهٔ ۸۶زهی قدر من گر وصال حبیب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.