پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۱

بسیار عمرها و بسی روزگارها

بگذشت و حکم ها بنگشت از قرارها

روز و شب است و سال و مه و جنبش و سکون

هر یک مسخرند به تکلیف کارها

وضعی نهاده اند ز مبدای کن فکان

کان وضع مندرس نشود در هزارها

در منجنیق دور بسی چرخ سیر کرد

برجی هنوز رخنه نشد زین حصارها

شد شش هزار سال که مستوفی سپهر

فرموش کرده بود حساب و شمارها

بر نقطة وجود که عشق است نام او

از شوق می کنند فلک ها مدارها

ای بس که امّتان ز ره برده جهل را

دادند انبیا به بهشت انتظارها

ناچار از برای صلاح عموم را

منبر نهاده اند و برآورده دارها

بسیار خشت کالبد و جان آدمی

بر هم نهاد دور و فرو ریخت بارها

دانی چراست این همه اضداد و اختلاف

تا عاقلان دور کنند اعتبارها

کز خاک خون سرشتة بیچاره آدمی

باد فنا چگونه برآرد دمارها

بر خاک ریز خون دو دیده نزاریا

چندان که بشکفد به زمین لاله زارها

عمر عزیز بیهده در نای و نوش صرف

کردی به جهل و بردی در سر خمارها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۳در خرابات گدایان ز سر ناز میا
  2. شمارهٔ ۶۴ای جانِ به لب رسیده بشتاب
  3. شمارهٔ ۶۵در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب
  4. شمارهٔ ۶۶غذا چون کنم دردی از آفتاب
  5. شمارهٔ ۶۷یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب
  6. شمارهٔ ۶۸دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتاب
  7. شمارهٔ ۶۹ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب
  8. شمارهٔ ۷۰آدینه مست مرا دید محتسب خراب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.