پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۰

گذشت بر سرم از دست دل قیامت‌ها

کشیدم از کس و ناکس بسی ملامت‌ها

علم شدم به علامات عشق در عالم

بلی به روز قیامت بود علامت‌ها

غلام عشقم و الحمدلله از سر صدق

بر آستان وفا کرده‌ام اقامت‌ها

محبت است و ارادت نه جبر و نه تکلیف

ز دل به رغبت خاطر کشم غرامت‌ها

مرا به زهد و صلاح و وَرَع مکن دعوت

بلای عشق به است از چنین سلامت‌ها

همین نه بس که نبایست خوردنم باری

ز عمر رفته چو افسردگان ندامت‌ها

نزاریا ز زمان گذشته بیش ملاف

بر اولیا نتوان بست از این کرامت‌ها

به صور عشق فرودم دمی چو زنده‌دلان

که در زمانه برانگیختی قیامت‌ها

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۲جام پر جان کن بیاور ساقیا
  2. شمارهٔ ۶۳در خرابات گدایان ز سر ناز میا
  3. شمارهٔ ۶۴ای جانِ به لب رسیده بشتاب
  4. شمارهٔ ۶۵در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب
  5. شمارهٔ ۶۶غذا چون کنم دردی از آفتاب
  6. شمارهٔ ۶۷یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب
  7. شمارهٔ ۶۸دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتاب
  8. شمارهٔ ۶۹ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.