پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۳

در خرابات گدایان ز سر ناز میا

نشنیدی و ندیدی برو و باز میا

زینهار از تو که با ساز مخالف نروی

راست می ساز چو بازآیی ناساز میا

راه ما تا نکنی قطع مقامات مپوی

کوی ما تا نشوی خانه برانداز میا

جای در باختگان است و بد انداختگان

در مقامرکده بی حرمت و اعزاز میا

کنج ما گنج نهان است در او بنهفته

سوی ما تا نشوی معتمد راز میا

تا سرافرازی و گردن کشی از ما دوری

پس بنه گردن تسلیم و سرافراز میا

روی در کعبة وحدت نتوان با خود رفت

در چنین قافله با کثرت انباز میا

تا نخوانند به آن جا نتوانی رفتن

بر پی بانگ دعا باز خوش آواز میا

فاش مرغی است نزاری و چو بلبل بر گل

گو دگر بر سر این شاخ به پرواز میا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۵در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب
  2. شمارهٔ ۶۶غذا چون کنم دردی از آفتاب
  3. شمارهٔ ۶۷یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب
  4. شمارهٔ ۶۸دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتاب
  5. شمارهٔ ۶۹ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب
  6. شمارهٔ ۷۰آدینه مست مرا دید محتسب خراب
  7. شمارهٔ ۷۱خوش بود بر طلوع صبح شراب
  8. شمارهٔ ۷۲روز برف است بیایید و بیارید شراب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.