پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۶

غذا چون کنم دردی از آفتاب

موافق تر الحق می از آفتاب

بیا ساقیا ساغری ده به من

که عکسش بریزد خوی از آفتاب

سر خشک مغز پر آشوب من

به می گرم کن تا کی از آفتاب

خیالم ز ماه قدح لمحه یی

جدا نیست همچون فی از آفتاب

نه در جام کی می نمودی جهان

چه کم بود جام کی از آفتاب

ز جام صبوحی گریزان مباش

چو خفاش در هر پی از آفتاب

به می کن دوای نزاری مساز

چو حربا دواءالکی از آفتاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۸دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتاب
  2. شمارهٔ ۶۹ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب
  3. شمارهٔ ۷۰آدینه مست مرا دید محتسب خراب
  4. شمارهٔ ۷۱خوش بود بر طلوع صبح شراب
  5. شمارهٔ ۷۲روز برف است بیایید و بیارید شراب
  6. شمارهٔ ۷۳وقف کردم هستی خود بر شراب
  7. شمارهٔ ۷۴ای دلم با تو چو در شیشه ی شفاف شراب
  8. شمارهٔ ۷۵راحت روح شاهدست و شراب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.