پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۷

یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب

بر لبم یاقوت لب در جام می لعل مذاب

هر چه مستظهر به تشریف حضورش گشتمی

کنج من چون کلبة عطار کردی مستطاب

در خرامیدی به حسن و بذله در دادی به لطف

تازه بنشستی و خوش از رخ برافکندی نقاب

آفتابی دیدمی بالای سرو سیم بر

خرمنی گل دیدمی در زیر کافوری حجاب

از حجاب چادر عفت چو بیرون آمدی

همچنان کاید برون از پردة شب آفتاب

در میان حله حوری دیدمی کز فرّ او

دیده چون خفاش بی طاقت شدی از اضطراب

در دم انفاس شیرینش خواص روح راح

در گریبان عرق چینش نسیم مشک ناب

روی شهرآراش عکس آفتاب از بس شعاع

زلف هم بالاش رشک سنبل از بس پیچ و تاب

غمزه مستش نهاده تیر ناوک در کمان

کز نهیب زخم او کردی زمانه اجتناب

عاقبت قهر زمانه ظالمی را بر گماشت

تا شد از بیداد او ملک وصال ما خراب

بخت حیران می کند در کار ما آهستگی

چرخ سرگردان به خون جان ما دارد شتاب

این همه جور از رقیبان است و ظلم ظالمان

فارغند اهل عقوبت در قیامت از ثواب

دانی از من ناشناسان را چه آتش در دل است

زانکه هستم خاک پای نقد وقت بوتراب

از لب می گون او تا کرد محرومش فلک

هر برآن نیت نزاری دوست می دارد شراب

خواب می گویی نزاری باز و گرنه در جهان

هیچ کس را آفتاب آمد به شب در جای خواب

تا نباید راست بر گفتن مقامات وصال

تشنه ام بر خواب بیداری چو تشنه بر سراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۹ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب
  2. شمارهٔ ۷۰آدینه مست مرا دید محتسب خراب
  3. شمارهٔ ۷۱خوش بود بر طلوع صبح شراب
  4. شمارهٔ ۷۲روز برف است بیایید و بیارید شراب
  5. شمارهٔ ۷۳وقف کردم هستی خود بر شراب
  6. شمارهٔ ۷۴ای دلم با تو چو در شیشه ی شفاف شراب
  7. شمارهٔ ۷۵راحت روح شاهدست و شراب
  8. شمارهٔ ۷۶کاش برون آمدی یوسف ما از نقاب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.