پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۵

در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب

ای رشک آفتاب برافکن ز رخ نقاب

خود برگرفته گیر نقاب از جمال خور

خفاش چون کند که ندارد توان و تاب

گر ذره ای ز نور تجلی کند ظهور

همچون کلیم کار ببازی مکن شتاب

گردون تراب بر سر آن تیره بخت کرد

کز دست داد دامن اولاد بوتراب

از مهر همچو ذره ندارد دلم قرار

سیماب را گزیر نباشد ز اضطراب

چشمم اگر خراب شد از اشک ژاله ریز

بر راه سیل زود شود خانمان خراب

اشکم اگر عقیق شد از تاب مهر دوست

از سنگ لعل پاره کند نور آفتاب

مغزم ضعیف گشت ز ماخولیای وصل

هم عاقبت هلاک کند تشنه را سراب

اکنون نزاریا که گریبان اختیار

از دست رفت بیش مکن گردن از طناب

بیهوده دست و پا مزن در محیط عشق

تن در هلاک ده که ز سر درگذشت آب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۷یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب
  2. شمارهٔ ۶۸دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتاب
  3. شمارهٔ ۶۹ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب
  4. شمارهٔ ۷۰آدینه مست مرا دید محتسب خراب
  5. شمارهٔ ۷۱خوش بود بر طلوع صبح شراب
  6. شمارهٔ ۷۲روز برف است بیایید و بیارید شراب
  7. شمارهٔ ۷۳وقف کردم هستی خود بر شراب
  8. شمارهٔ ۷۴ای دلم با تو چو در شیشه ی شفاف شراب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.