پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۴

ای جانِ به لب رسیده بشتاب

خود را و مرا به نقد دریاب

دل رفت و تو نیز بر سر پای

اندیشه نمی کنی در این باب

بر نسیه چه اعتبار زنهار

در حاصل نقد وقت بشتاب

تسلیم شو و ز خود برون آی

نزدیک رهی ست تا به بوّاب

اما چو ز خود نمی کنی سیر

وامانده ای ز جمع اصحاب

از همت دوستان مددخواه

باشد نظری کنند احباب

بینی که ز دیر کعبه سازند

وز چار سوی صلیب محراب

جانا چو نمی شود میسر

ما را ز غمت به هیچ اسباب

در بادیة جمال رویت

لب تشنه بمانده ایم بی آب

از ناله من اثیر پر سوز

و زسینة من زمانه پر تاب

فرزند ادای نقد ما باش

بشنو سخن نزاری ای باب

با نوح نشین که بحر طوفان

نه پایان دارد و نه پایاب

ما را غم عشق تو چو دشمن

در معرکه می کشد چو قلاب

در سلسله می کشند ما را

ما بی خبر از بهشت در خواب

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۶غذا چون کنم دردی از آفتاب
  2. شمارهٔ ۶۷یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب
  3. شمارهٔ ۶۸دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتاب
  4. شمارهٔ ۶۹ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب
  5. شمارهٔ ۷۰آدینه مست مرا دید محتسب خراب
  6. شمارهٔ ۷۱خوش بود بر طلوع صبح شراب
  7. شمارهٔ ۷۲روز برف است بیایید و بیارید شراب
  8. شمارهٔ ۷۳وقف کردم هستی خود بر شراب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.