پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۶۲

جام پر جان کن بیاور ساقیا

بین که می گردد سرم چون آسیا

طبع را اکسیر می پر می کنم

می کنم حاصل از او این کیمیا

هم بدین اکسیر حاصل می شود

کیمیای معنوی از اسخیا

شرب من ام الخبائث کی بود

من به پاکی می خورم با ازکیا

راستی را هم حرام و هم پلید

هست و شد بر بی ثبات و بی حیا

بنگ را قومی به جای می خورند

ظلمت شب را چه نسبت به ضیا

آری آری هست آنجا نکته یی

بیخ حیوانات باشد در گیا

سود کی باشد کشیدن در بصر

خاک کر در همچو گرد توتیا

گر کسی را ناخوش آید باک نیست

راست می گوید نزاری بی ریا

منکران از جهل نشناسند باز

اطلس و نخ از حریر و بوریا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۴ای جانِ به لب رسیده بشتاب
  2. شمارهٔ ۶۵در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب
  3. شمارهٔ ۶۶غذا چون کنم دردی از آفتاب
  4. شمارهٔ ۶۷یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب
  5. شمارهٔ ۶۸دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتاب
  6. شمارهٔ ۶۹ای در نقاب حسن نهان کرده آفتاب
  7. شمارهٔ ۷۰آدینه مست مرا دید محتسب خراب
  8. شمارهٔ ۷۱خوش بود بر طلوع صبح شراب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.