پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۹

کار ما بیرون شد از ساز و نوا

وقت تجرید است و کنج انزوا

آسمان ما را در اقصای زمین

یک زمان خوش دل نمی دارد روا

در زمین خود راستی ننهاده اند

آفرینش را بر این دارم گوا

نفی تهمت را منجم می کند

راستی نسبت به خط استوا

کاش باری آسمان منعکس

پشت کوژ خویش را کردی دوا

تا به دنیا در چه خیر آمد پدید

زین گروه ناحفاظ بی نوا

سر تهی چون طبل پر باد غرور

بر کشیده تا به علیین لوا

عاقلان شان سخرة رای و قیاس

جاهلان شان فتنة کام و هوا

باش از این غولان نزاری بر حذر

بت هنوز از غول بهتر پیشوا

گرد بت رویان حسن افزای گرد

بلبلی بر گلرخان می زن نوا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۱بسیار عمرها و بسی روزگارها
  2. شمارهٔ ۶۲جام پر جان کن بیاور ساقیا
  3. شمارهٔ ۶۳در خرابات گدایان ز سر ناز میا
  4. شمارهٔ ۶۴ای جانِ به لب رسیده بشتاب
  5. شمارهٔ ۶۵در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب
  6. شمارهٔ ۶۶غذا چون کنم دردی از آفتاب
  7. شمارهٔ ۶۷یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب
  8. شمارهٔ ۶۸دوش می دیدم که بودی در کنارم آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.