پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۸

مرا دلی ست ز تیمار بی دلی در وا

معلق است به مویی چو ذره ای ز هوا

چو ذره مضطربم در هوای خورشیدی

که زیر سایة زلفش خرد کند مأوا

هلاک می شوم از دست و پای مال فراق

دریغ اگر بتوانست گفتمی سر وا

به لب نمونة آیات انگبین و شراب

به رخ خلاصة اولاد آدم و حوا

از آن نیافت سکندر که بود روزی ما

لبی که درد سکندر جز آن نداشت دوا

خراب کردة چشمانت ای نگارینم

که می کشند و به سر می برند با دو گوا

گرت به خواب بدیدی شبی عظیم و الروم

ز شمع روی تو پروانه وار ناپروا

سپاه شب نکشد از عدم دگر به وجود

به دست حسن تو گر برکشد زمانه لوا

ز حال من نظر لطف خویش باز مگیر

که بی تو از سر و کارم برفت نور و نوا

مریز خون نزاری چو در جوار توام

که نیست در حرم کعبه قتل صید روا

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۶۰گذشت بر سرم از دست دل قیامت‌ها
  2. شمارهٔ ۶۱بسیار عمرها و بسی روزگارها
  3. شمارهٔ ۶۲جام پر جان کن بیاور ساقیا
  4. شمارهٔ ۶۳در خرابات گدایان ز سر ناز میا
  5. شمارهٔ ۶۴ای جانِ به لب رسیده بشتاب
  6. شمارهٔ ۶۵در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب
  7. شمارهٔ ۶۶غذا چون کنم دردی از آفتاب
  8. شمارهٔ ۶۷یاد آن شبها که بودی در کنارم آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.