پرش به محتوای اصلی
حکیم نزاری حکیم نزاری

غزلیات

شمارهٔ ۵۷

اگر آدم نیفتادی برون ازجنت مأوا

وجودِ آدمی موجود کی بودی در این مأوا

یقین پس حکمتی دیگر درین باشد نه بر عمیا

برون کردندش از انهار خلد و سایة طوبا

چو پیدا کرد بی هنگام سِر باطن وحدت

هنوز آن صورت دعوی نمی گنجد در این معنا

چو فرزندان تعاقب بر تعاقب می رسند این جا

چنین رفت است از مبدا مدار حکمت اولا

حجاب راه او شد گندم و باز از پشیمانی

به استغفار نادانی به جنت باز شد مولا

به صُمّ عُمی از مبدا قلم رفت است بر اجزا

اصم چون بشنود اسرار و چون بیند به حق اعما

بباید ساخت هر کس را به رتبت با نصیب خود

خضر را چشمه ای داد و کلیم الله را افعا

نباشد همچو روح الله یهودا را دمی محرم

دمِ نامحرمان در ما نگیرد چون دمِ عیسا

مقرر کرد هر کس را نصیبی مطلق از مبدا

به حکم ظاهر و باطن قسیم فطرت اولا

دو کون است ار شوی یک روی آنگه روشنت گردد

شریعت جادة دنیا قیامت مبدا عقبا

نزاری گرد خود گشتن چو کرم پیله تن تا کی

شنید من علیها فان همه مولی هوالاعلی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۵۹کار ما بیرون شد از ساز و نوا
  2. شمارهٔ ۶۰گذشت بر سرم از دست دل قیامت‌ها
  3. شمارهٔ ۶۱بسیار عمرها و بسی روزگارها
  4. شمارهٔ ۶۲جام پر جان کن بیاور ساقیا
  5. شمارهٔ ۶۳در خرابات گدایان ز سر ناز میا
  6. شمارهٔ ۶۴ای جانِ به لب رسیده بشتاب
  7. شمارهٔ ۶۵در سِتر ابر چند توان داشت آفتاب
  8. شمارهٔ ۶۶غذا چون کنم دردی از آفتاب
همه‌ی غزلیات ←

حکیم نزاری درباره‌ی حکیم نزاری

حکیم سعد الدین پسر شمس الدین پسر محمد نِزاری فوداجی بیرجندی قُهستانی در سال ۶۴۵ هجری قمری در روستای فوداج بیرجند به دنیا آمد. وی پس از پایان تحصیلات مقدماتی خود در بیرجند و قاین، به مطالعه ادبیان و علوم متداول زمان خود در قهستان پرداخت. او از جوانی به دیوانی (=کار دولتی) روی آورد. در سال ۶۷۸ هجری قمری به آذربایجان، ارا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.