پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی

غزلیات

۱,۹۹۶ شعر

فهرست اشعار

  1. شمارهٔ ۳۶۱ روی نیکوی تو ز مه کم نیست
  2. شمارهٔ ۳۶۲ سرو را با قد تو هستی نیست
  3. شمارهٔ ۳۶۳ یار ما دل ز دوستان برداشت
  4. شمارهٔ ۳۶۴ ترک مستم که قصد ایمان داشت
  5. شمارهٔ ۳۶۵ از رخت ارغوان نمودار است
  6. شمارهٔ ۳۶۶ ترک من دی سخن به ره می‌گفت
  7. شمارهٔ ۳۶۷ آنچه بر جان من ز غم رفته‌ست
  8. شمارهٔ ۳۶۸ گل ز رخساره تو بی آب است
  9. شمارهٔ ۳۶۹ هر که روی تو دید جان دانست
  10. شمارهٔ ۳۷۰ بنده را با تو دوستداری خوست
  11. شمارهٔ ۳۷۱ سر زلف تو تا بجنبیده‌ست
  12. شمارهٔ ۳۷۲ نگار من امشب سر ناز داشت
  13. شمارهٔ ۳۷۳ دلم برد و بوی وفایی نداشت
  14. شمارهٔ ۳۷۴ گلستان نسیم سحر یافته ست
  15. شمارهٔ ۳۷۵ دل من به جانانی آویخته ست
  16. شمارهٔ ۳۷۶ صبا کو به بوی تو جان پرور است
  17. شمارهٔ ۳۷۷ کجا دولت وصلش آرم به دست
  18. شمارهٔ ۳۷۸ بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
  19. شمارهٔ ۳۷۹ خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
  20. شمارهٔ ۳۸۰ صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
  21. شمارهٔ ۳۸۱ گر ترا ناز و بدخویی این است
  22. شمارهٔ ۳۸۲ بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت
  23. شمارهٔ ۳۸۳ یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست
  24. شمارهٔ ۳۸۴ بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
  25. شمارهٔ ۳۸۵ باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست
  26. شمارهٔ ۳۸۶ کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست
  27. شمارهٔ ۳۸۷ از من آن کامیاب را چه غم است
  28. شمارهٔ ۳۸۸ هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت
  29. شمارهٔ ۳۸۹ یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است
  30. شمارهٔ ۳۹۰ زلف مشکینش که گویی را به چوگان یافته ست
  31. شمارهٔ ۳۹۱ خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت
  32. شمارهٔ ۳۹۲ یک سخن گر من ازان جان و جهان خواهم یافت
  33. شمارهٔ ۳۹۳ یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟
  34. شمارهٔ ۳۹۴ دردا که با من آن بت نامهربان نساخت
  35. شمارهٔ ۳۹۵ با این جمال روی صنم دیدنم خطاست
  36. شمارهٔ ۳۹۶ خیال روی تو چون در ناب در نظر است
  37. شمارهٔ ۳۹۷ رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
  38. شمارهٔ ۳۹۸ جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست
  39. شمارهٔ ۳۹۹ دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
  40. شمارهٔ ۴۰۰ لطافت تو چنان در خیال ما بنشست
  41. شمارهٔ ۴۰۱ بیا که دل بشد از انتظار آمدنت
  42. شمارهٔ ۴۰۲ چه وزن ماه سما را برابر رویت
  43. شمارهٔ ۴۰۳ به خود مبین که چو روی من آفتابی هست
  44. شمارهٔ ۴۰۴ رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است
  45. شمارهٔ ۴۰۵ دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیده‌ست
  46. شمارهٔ ۴۰۶ ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
  47. شمارهٔ ۴۰۷ توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
  48. شمارهٔ ۴۰۸ به غیر جام دمادم مجوی همدم هیچ
  49. شمارهٔ ۴۰۹ ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ
  50. شمارهٔ ۴۱۰ ز من در هجر او هردم فغان زار می‌آید
  51. شمارهٔ ۴۱۱ شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد
  52. شمارهٔ ۴۱۲ ندانم تا چه باد است این که از گلزار می‌آید
  53. شمارهٔ ۴۱۳ نگارم در گلستان رفت و خارم پیش می‌آید
  54. شمارهٔ ۴۱۴ صبا می‌جنبد و آن مست ما را خواب می‌آید
  55. شمارهٔ ۴۱۵ زمستان می‌رود، ایام گل‌ها پیش می‌آید
  56. شمارهٔ ۴۱۶ مگر غنچه ز روی یار من شرمنده می‌آید؟
  57. شمارهٔ ۴۱۷ مرا باز از طریق ساقی خود یاد می‌آید
  58. شمارهٔ ۴۱۸ چه شد کان سرو سیم‌اندام سوی من نمی‌آید
  59. شمارهٔ ۴۱۹ به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید
  60. شمارهٔ ۴۲۰ چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید

متن اشعار به نقل از گنجور.