پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۶۹

هر که روی تو دید جان دانست

لب شیرینت، را همان دانست

حسن تو عالمی بخواهد سوخت

هم در آغاز می توان دانست

نرخ کردی به بوسه ای جانی

بنده بخرید و رایگان دانست

ذقنت چه نمود و دل به خیال

بوسه ای زد، مگر دهان دانست

دل ز هجر تو بس که تنگ آمد

مرگ را عمر جاودان دانست

دی به کویت تن ضعیف مرا

زاغ بربود و استخوان دانست

غمزه تو زبان کشید ز من

که مرا نیک بی زبانی دانست

کرد بر من دلت به نادانی

هر چه از جور بیکران دانست

پیش ازین غم نبود خسرو را

غم که دانست این زمان دانست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۱سر زلف تو تا بجنبیده‌ست
  2. شمارهٔ ۳۷۲نگار من امشب سر ناز داشت
  3. شمارهٔ ۳۷۳دلم برد و بوی وفایی نداشت
  4. شمارهٔ ۳۷۴گلستان نسیم سحر یافته ست
  5. شمارهٔ ۳۷۵دل من به جانانی آویخته ست
  6. شمارهٔ ۳۷۶صبا کو به بوی تو جان پرور است
  7. شمارهٔ ۳۷۷کجا دولت وصلش آرم به دست
  8. شمارهٔ ۳۷۸بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.