پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۴

گلستان نسیم سحر یافته ست

صبا غنچه را خفته دریافته ست

چنان خواب دیده ست نرگس به خواب

که گویی که او جام زر یافته ست

خبر نیست مر بلبل مست را

که از مستیش گل خبر یافته ست

نسیم چون مشک در خاک ریخت

مگر بوی آن خوش پسر یافته ست

خیال قدت سر و گم کرده بود

ولی ناگهان نیشکر یافته ست

چه گویم که سنگین دلش هیچ وقت

ز سوز دل من اثر یافته ست

به پای خیالت فرو ریخت چشم

دری کان به خون جگر یافته ست

بسا شب که بیدار خسرو نشست

که شام غمش را سحر یافته ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۶صبا کو به بوی تو جان پرور است
  2. شمارهٔ ۳۷۷کجا دولت وصلش آرم به دست
  3. شمارهٔ ۳۷۸بتی کز ویم رو به دیوانگی ست
  4. شمارهٔ ۳۷۹خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
  5. شمارهٔ ۳۸۰صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
  6. شمارهٔ ۳۸۱گر ترا ناز و بدخویی این است
  7. شمارهٔ ۳۸۲بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت
  8. شمارهٔ ۳۸۳یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.