پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۸

بتی کز ویم رو به دیوانگی ست

اگر جان توان برد فرزانگی ست

زدم دی به زنجیر گیسوش دست

مرا گفت، باز این چه دیوانگی ست

دلم برد بر بوسه پروانه وار

ستد جان که این حق پروانگی ست

درونم پر از یار گشت و هنوز

ازان سو که یارست بیگانگی ست

نگارا، خیال ترا مدتی ست

که با مردم دیده همخانگی ست

مرا کشتی آخر تراکس نگفت؟

که بیچاره کشتن نه مردانگی ست

شد از عشق خال تو خسرو هلاک

چو مرغی که مرگش زبی دانگی ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۰صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
  2. شمارهٔ ۳۸۱گر ترا ناز و بدخویی این است
  3. شمارهٔ ۳۸۲بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت
  4. شمارهٔ ۳۸۳یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست
  5. شمارهٔ ۳۸۴بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
  6. شمارهٔ ۳۸۵باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست
  7. شمارهٔ ۳۸۶کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست
  8. شمارهٔ ۳۸۷از من آن کامیاب را چه غم است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.