پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۷۷

کجا دولت وصلش آرم به دست

که جز باد چیزی ندارم به دست

سر زلف او تا نگیرد قرار

کی آید دل بیقرارم به دست

گهش می فشانم سر خود به پای

چه چاره نبود اختیارم به دست

سر آمد درین آرزو روز غم

که افتد شبی زلف یارم به دست

نه بد بر کفم باده بر یاد آن

که باد است ازو یادگارم به دست

ببازم سر خویش، خسرو، اگر

گهی دامن وصلش آرم به دست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۷۹خم تهی گشت و هنوزم جان ز می سیراب نیست
  2. شمارهٔ ۳۸۰صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست
  3. شمارهٔ ۳۸۱گر ترا ناز و بدخویی این است
  4. شمارهٔ ۳۸۲بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت
  5. شمارهٔ ۳۸۳یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست
  6. شمارهٔ ۳۸۴بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
  7. شمارهٔ ۳۸۵باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست
  8. شمارهٔ ۳۸۶کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.