پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۰

صد بلا افتاد و صد فتنه بخاست

عاشق بیچاره را عبرت کجاست

دی دل دیوانه ما گم شده ست

بر درش آن خون که بینی آشناست

زلف پستش کارفرمای اجل

چشم مستش چاشنی گیر بلاست

کافرا، محراب ابرو کج مکن

که به زاری چشم خلقی در دعاست

نرخ جانها سخت ارزان شد، بلی

عهد تست و روز بازار جفاست

با چنان بادی که خوبان داشتند

پیش تو از هیچ کس گردی نخاست

بیدلان را طعن رسوایی مزن

هیچ کس دانی که خود را بد نخواست

عاشق و رندست از تشویق تو

هر کجا گوشه نشین و پارساست

هر زمان گویی که حال دل بگوی

آن کسی را گوی، کو را دل بجاست

گفتی اندر سینه تنگ تو چیست؟

داغهای دوستان بی وفاست

خسروا، مشغول یاران شو به زود

کز برای شب همه غم پیش ماست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۸۲بهار آمد و گلهای بوستان بشکفت
  2. شمارهٔ ۳۸۳یار چون با ماست بهر دیدنش تعجیل چیست
  3. شمارهٔ ۳۸۴بدان بهانه که حسنی ست بس فراوانت
  4. شمارهٔ ۳۸۵باز مست آمدنش نازکنان از جایی ست
  5. شمارهٔ ۳۸۶کسی را به دور حسن تو پروای خواب نیست
  6. شمارهٔ ۳۸۷از من آن کامیاب را چه غم است
  7. شمارهٔ ۳۸۸هر عاشقی که ترسد از طعنه و ملامت
  8. شمارهٔ ۳۸۹یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.