پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۸۹

یارب، چه شد کان ترک ما ترک محبان کرده است

آسودگان وصل را رنجور هجران کرده است

گردون مگر آن یار را بر من دگر سان ساخته

با بخت بی سامانم از مهرش پشیمان کرده است

غمگین مشو،ای دل،اگر در ششدری از نقش دوست

کین مهره باز آسمان اینها فراوان کرده است

روزی گرم از دولت وصلش درونی شاد شد

روز فراق دوستان چون بیت احزان کرده است

بر هر مژه عشاق را بشکفت نسرین سرشک

تا آن گل از اهل نظر رخسار پنهان کرده است

در حلقه شوریدگان آشوب و غوغا می رود

گویا مگر هندوی من کاکل پریشان کرده است

زاهد که دامن می کشد از رندی تو، خسروا

باری ندانم یک نفس سر در گریبان کرده است

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۱خنده هرگز دهنی همچو دهان تو نیافت
  2. شمارهٔ ۳۹۲یک سخن گر من ازان جان و جهان خواهم یافت
  3. شمارهٔ ۳۹۳یا رب، آن زلف تو هیچ اشکنه بی دل هست؟
  4. شمارهٔ ۳۹۴دردا که با من آن بت نامهربان نساخت
  5. شمارهٔ ۳۹۵با این جمال روی صنم دیدنم خطاست
  6. شمارهٔ ۳۹۶خیال روی تو چون در ناب در نظر است
  7. شمارهٔ ۳۹۷رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
  8. شمارهٔ ۳۹۸جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.