پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۴

دردا که با من آن بت نامهربان نساخت

دردی نهاد بر دل و درمان آن نساخت

باران مهر او بنبارید بر دلم

تا چشم من زهر مژه ناودان نساخت

از شمع وصل دوده امید برنخاست

تا دود آه من به فلک سایبان نساخت

از ما مگرد، ای دل، اگر غم گسار گشت

با ما بساز، جان، اگر آن دلستان نساخت

بیمار ماند جان من اندر لب و لبش

جان دارویی ز بهر من ناتوان نساخت

مویی ستم نکرد کم آن مومیان به حسن

تا مر مرا به حیف چو موی میان نساخت

سلطانی از فراق کمندش ندید امان

تا دل نشانه گاه خدنگ غمان نساخت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۶خیال روی تو چون در ناب در نظر است
  2. شمارهٔ ۳۹۷رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
  3. شمارهٔ ۳۹۸جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست
  4. شمارهٔ ۳۹۹دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
  5. شمارهٔ ۴۰۰لطافت تو چنان در خیال ما بنشست
  6. شمارهٔ ۴۰۱بیا که دل بشد از انتظار آمدنت
  7. شمارهٔ ۴۰۲چه وزن ماه سما را برابر رویت
  8. شمارهٔ ۴۰۳به خود مبین که چو روی من آفتابی هست
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.