پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۳۹۵

با این جمال روی صنم دیدنم خطاست

کایینه مراد نه بهر جمال ماست

درویش بین به کلبه خود می برد هوس

زان شمع کش ملایکه پروانه ضیاست

عقل است و لاف صبر یکی پرده برفگن

تا بنگری که فایده عقل تا کجاست

چشمش برون کشم ز سرش آنکه بیندت

صدق است این مثل که گدا دشمن گداست

هر کس ز باد بوی تو جوید، من آن نیم

ما را همین بس است که این باد از آن هواست

رویم به قبله و دل گمره به سوی بت

باری چرا کنیم نمازی که نارواست

شبهای خویش روز کنم ز آه شب فروز

بد روز چون منی که بدین روز مبتلاست

ضایع مکن دعای خود، ای پارسای وقت

در حق بیدلی که نه در خورد این دعاست

خسرو، منال بهر دل گم شده به درد

کالاش کن ملال که درد تو آشناست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۳۹۷رخت کز آتش تبها به تاب در عرق است
  2. شمارهٔ ۳۹۸جمال دوست مرا تا به چشم دیده شده ست
  3. شمارهٔ ۳۹۹دو اسپه پیک نظر می دوانم از چپ و راست
  4. شمارهٔ ۴۰۰لطافت تو چنان در خیال ما بنشست
  5. شمارهٔ ۴۰۱بیا که دل بشد از انتظار آمدنت
  6. شمارهٔ ۴۰۲چه وزن ماه سما را برابر رویت
  7. شمارهٔ ۴۰۳به خود مبین که چو روی من آفتابی هست
  8. شمارهٔ ۴۰۴رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.