پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۰

لطافت تو چنان در خیال ما بنشست

که تا به حشر نخواهد دل از کمند تو رست

زبون چشم زبون گیر تو شدم، چه کنم؟

چه حیله سازد هشیار پیش مردم مست

ز کشته پر شده شهر و کشنده پیدا نی

دهان تنگ تو پیدا شده ست، میری هست!

مرا نگینه دل کز گزند ایمن بود

فتاد و سنگ جفای تو باز خورد و شکست

شکسته طره تو از کجاست، از دل من؟

چنین بود، چو کند کس خرابه را دربست

چرا پیاله خون می دهی مرا هردم

چنین که می رسد از جور چرخ دست به دست

بیا چو آب خضر تا ببینیم در پای

بسان خاک که در پای آب گردد پست

اگر ز خسروت آزار بود، تازه مکن

مکاو ریش کهن را چو سر بهم پیوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۲چه وزن ماه سما را برابر رویت
  2. شمارهٔ ۴۰۳به خود مبین که چو روی من آفتابی هست
  3. شمارهٔ ۴۰۴رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است
  4. شمارهٔ ۴۰۵دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیده‌ست
  5. شمارهٔ ۴۰۶ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
  6. شمارهٔ ۴۰۷توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
  7. شمارهٔ ۴۰۸به غیر جام دمادم مجوی همدم هیچ
  8. شمارهٔ ۴۰۹ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.