پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۱

بیا که دل بشد از انتظار آمدنت

نگاه داشته ام جان نثار آمدنت

ز بعد رفتن تو جان قرار کی کردی

دل ار ندادی با جان قرار آمدنت

یکی به یاد کن کار جان من آخر

وگرنه من بکنم جان به کار آمدنت

هنوز تاز رخت بشکفد گلم باری

خراش یافت دل از خار خار آمدنت

به چار روز نکو آمدت که مهلت نیست

دو روزه عمر مرا با چهار آمدنت

ستاره ریز کنم از دو دیده بر تقویم

حکیم را که کند اختیار آمدنت

دو دیده غلتان غلتان رود به استقبال

اگر ز دور ببیند غبار آمدنت

زنم به زلف تو انگشت و بر دو دیده نهم

اگر سفید شود ز انتظار آمدنت

ز جام وصل خمار اشکنی که خسرو را

برون همی رود از سر خمار آمدنت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۳به خود مبین که چو روی من آفتابی هست
  2. شمارهٔ ۴۰۴رخش بدیدم و گفتم که بوستان این است
  3. شمارهٔ ۴۰۵دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیده‌ست
  4. شمارهٔ ۴۰۶ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
  5. شمارهٔ ۴۰۷توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
  6. شمارهٔ ۴۰۸به غیر جام دمادم مجوی همدم هیچ
  7. شمارهٔ ۴۰۹ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ
  8. شمارهٔ ۴۱۰ز من در هجر او هردم فغان زار می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.