پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۰۳

به خود مبین که چو روی من آفتابی هست

به من نگر که چو من در جهانی خرابی هست؟

ز روشنی رخ تو گر به صد نقاب رود

کسی نداند بر روی تو نقابی هست

دلم ز ناوک چشمت هزار روزن شد

ز صورت تو به هر روزن آفتابی هست

شب من از چه سبب تیره تر بود هر روز

چو از رخ تو به هر خانه آفتابی هست

مهت به عقرب و اینک رهی به عزم سفر

ولی خوشم که دران عقرب انقلابی هست

خط تو فتوی نوشت این چنین و فتوی را

جز آنکه گفتم من با تواش جوابی هست

پریر بر سر بامش بدیدم و گفتم

هنوز بر سر بام من آفتابی هست

لب تو در دلم آمد بپرس هم زان لب

که پر نمک تر ازان هیچ دلی کبابی هست؟

ازین هوس که نشانی بباید از دهنت

وجود را به عدم هر زمان شتابی هست

بر آب دیده خسرو همه جهان بگریست

تبارک الله در دیده تو آبی هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۰۵دو زلف تو که سر اندر زمین رسانیده‌ست
  2. شمارهٔ ۴۰۶ای داشته به سر ز رعونت کلاه کج
  3. شمارهٔ ۴۰۷توانگری به دل است، ای گدای با صد گنج
  4. شمارهٔ ۴۰۸به غیر جام دمادم مجوی همدم هیچ
  5. شمارهٔ ۴۰۹ای دستت از نگار سفید و سیاه و سرخ
  6. شمارهٔ ۴۱۰ز من در هجر او هردم فغان زار می‌آید
  7. شمارهٔ ۴۱۱شد از عشقت دلم خون و جگر افگار و جان بر باد
  8. شمارهٔ ۴۱۲ندانم تا چه باد است این که از گلزار می‌آید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.