پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۲

ندانم تا چه باد است این که از گلزار می‌آید

کزو بوی خوش گیسوی آن دلدار می‌آید

بیا ساقی و پیش از مردنم می ده، که جان از تن

به استقبال خواهد شد که بوی یار می‌آید

مگر بیدار شد بختم که آن رویی که در خوابم

نبود امید، پیش دیده بیدار می‌آید

ز باده خونبهای خویش می‌نوشم که باز از وی

مرا در سینه غم‌های کهن در کار می‌آید

بلا گر بر سرم بسیار آید، زان نمی‌ترسم

بلا این است کاو اندر دلم بسیار می‌آید

چو تو با دیگرانی، مردن آسان شد مرا، زیرا

به جان دیگرانم زیستن دشوار می‌آید

به یاد پایت از مژگان همی‌روبد رهت خسرو

ندارد آگهی، ار دیده خود بر خار می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۴صبا می‌جنبد و آن مست ما را خواب می‌آید
  2. شمارهٔ ۴۱۵زمستان می‌رود، ایام گل‌ها پیش می‌آید
  3. شمارهٔ ۴۱۶مگر غنچه ز روی یار من شرمنده می‌آید؟
  4. شمارهٔ ۴۱۷مرا باز از طریق ساقی خود یاد می‌آید
  5. شمارهٔ ۴۱۸چه شد کان سرو سیم‌اندام سوی من نمی‌آید
  6. شمارهٔ ۴۱۹به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید
  7. شمارهٔ ۴۲۰چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید
  8. شمارهٔ ۴۲۱مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.