پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۴۱۶

مگر غنچه ز روی یار من شرمنده می‌آید؟

که با چندان نکورویی نقاب افگنده می‌آید

نگار من که دی گیسوکشان رفته‌ست در بستان

کنار لاله را اینک به مشک آگنده می‌آید

مبارک روی جانان دید خواهم عاقبت روزی

چه فال است اینکه، یارب، بر زبان بنده می‌آید

من امروز از طریق اشک خون‌آلود خود دیدم

که بنیاد دل پرخون من برکنده می‌آید

به عاقل عشق ندهد جان، ز مرده کس نریزد خون

همه پیکان خوبان بر درون زنده می‌آید

الا، ای ابر نوروزی، اگر عاشق نه‌ای بر کس

مکن بی‌موجبی گریه که گل را خنده می‌آید

نگویی آخر، ای بلبل، که گل با سیم تو بر تو

چرا در بزم سلطان با لباس ژنده می‌آید؟

خجسته آفتاب در شرف سلطان جلال‌الدین

کزو هردم جهان را طالع فرخنده می‌آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۴۱۸چه شد کان سرو سیم‌اندام سوی من نمی‌آید
  2. شمارهٔ ۴۱۹به گل گشت چمن چون گلستان من برون آید
  3. شمارهٔ ۴۲۰چه فرخ ساعتی باشد که یار از در درون آید
  4. شمارهٔ ۴۲۱مبادا کز شکار آن خیره کش یکسر درون آید
  5. شمارهٔ ۴۲۲سحرگاهان که باد از سوی گل عنبرفشان آید
  6. شمارهٔ ۴۲۳مرا هر شب زدیده خون دل غلتان فرود آید
  7. شمارهٔ ۴۲۴که می آید چنین، یارب، مگر مه بر زمین آمد
  8. شمارهٔ ۴۲۵پس از ماهیم دوش از وعده دیدار خواب آمد
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.